خاطرات یک گوسفند
حسین علی لیالستانی
امرود
گاهی اوقات بد نیست به آنهایی که تاکنون هیچ حقی را برای ابراز وجودشان قایل نبودهایم و طی سالیان متمادی از دست ما آدمهای فراموشکار حسابی به ستوه آمدهاند حق بدهیم تا برای خودشان هم خاطراتی داشته باشند. در این رمان یک گوسفند خیلی لطیف خاطراتش را بیان می کند، روایت هایی از زندگی را که موجب می شود انسان بیشتر به ارزش های خود پی ببرد. «خاطرات یک گوسفند» نشان می دهد حیواناتی از جمله گوسفند هم می توانند دارای جهان بینی و دیدگاه باشند. نخستین فصل این کتاب اینگونه آغاز شده است:
«چند روزی از یک سالگی من نگذشته بود که با پرنده فرزانهای، بلبل، آشنا شدم، او بر بالای درختی مشرف بر رودخانه قشنگی که مادرم می گفت دیر زمانی نیست که به فاضلاب آدمها بدل شده است زندگی میکرد. بلبل علیرغم بوی زننده رودخانه مرده حاضر نبود آشیانهاش را عوض و به جای خوش آب و هواتری کوچ کند، به نظر میرسید او همانند اجداد خود با درخت بلوط پیر ارتباط خوبی داشت...»
آقازاده عزیز
محمدرضا شهبازی
رسول آفتاب
شهبازی طنزهایی که بین سالهای ۸۷ تا ۹۲ در مطبوعات و رسانههای مختلف و در موضوعات فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و... نوشته بود را چلانده و بهترینهای آنها را در این کتاب جمع آوری کرده است. عنوان کتاب هم از یکی از فصلهای کتاب برداشته شده و مشخص است که در این فصل همان آقازاده معروف این چند سال سوژه طنزپردازی بوده است.
شهبازی که در این سالها با عنوان مستعار «م.ر.سیخونکچی» خیلی از طنزهایش را در رسانهها چاپ میکرد، به مطالب این کتاب بیش از ۳۰۰ پاورقی طنز هم زده است که گاهی وقتها از خود مطالب طنز کتاب بانمکتر از آب درآمده است! «عدالت عزیز»، «جامعه عزیز»، «آقازاده عزیز»، «مغز پستهایهای عزیز» و «اوه... عزیزم!» نام فصلهای این کتاب است.
در بخشی از این کتاب که در قالب نامهای به شرکتهای خودروسازها نوشته شده، آمده است:
اين شما بوديد كه به ما فرصت پرايد سواري را ارزاني داشتيد؛ آن هم پرايدي كه بوق داشت، درهايش از دو طرف باز ميشدند، لاستيكهايش امكان باد شدن مجدد داشتند، چند مدل تنوع قالپاق داشت، شيشههايش بالا و پايين ميرفتند، ضبطش نوار ميخورد، سپرش مشكي بود و كلي مزاياي ديگر!
اين شما بوديد كه خودروهايي با قابليت آتش گرفتن در اختيار ما گذاشتيد. واقعا كدام يك از ملتها اين امكان را داشتهاند كه سوار فندك شوند؟ چه كسي را سراغ داريد كه بتواند خود و خانوادهاش را سوار فندكش كند و برود سيزده بدر؟
اين شما بوديد كه ما را به نمايندگيهاي مجازتان راه داديد. به ما فرصت ثبتنام اينترنتي داديد. از شش صبح در سرما و گرما ما را به صف كرديد و پذيراي حضور سبزمان شديد! بيشتر از تعميرگاههاي متفرقه از ما پول گرفتيد و آن قدر دوستمان داشتيد و مشتاق زيارت دوباره ما بوديد كه چند بار براي يك عيب ثابت ما را به حضور پذيرفتيد!
یادداشت های یک استعداد درک نشده
علی زراندوز
گل آقا
در مقدمه کتاب، مرحوم منوچهر احترامی درباره نویسنده می گوید: "زراندوز طنز نویسی را از سنین نوجوانی در مکتب گل آقا آموخته و با زیر و بم ها و حساسیت های ژورنالیستی به خوبی آشنا شده و با آن خو گرفته".
سزار، سقراط، صادق هدایت، داش آکل، پدر ژپتو، ژان والژان، ناپلئون، پینوکیو و ... همگی در کتاب هستند تا با شما چند دقیقه ای شوخی کنند و همانطور که استاد احترامی می گفت این کتاب یک مجموعه خواندنی است ...
امروز نسل سومی قات زده بود که ما یک سری جوات بیش نیستیم که تیریپ مان تو مایه های خز است و خلاصه حسابی مایه آبروریزی هستیم. بنابراین مدتی وقت صرف این موضوع کرد که درباره تیپهای جدید از جمله شلوار برمودایی، روش های چرب و سیخ کردن موها، ست کردن پیراهن زرشکی گل دار با شلوار هفت جیب و …توضیحاتی بدهد و در ادامه گفت که هرچه سریعتر باید تیپهای توپ بزنیم.
نیچه سیبیلهایش را تراشید و ریش چانه ای گذاشت، سزار تاج زیتونی که سرش می گذاشت چرب کرد و شلوار جین دم پا گشاد پوشید، صادق هدایت هم رفت کلاس بدن سازی و یک تی شرت چسبان آستین کوتاه تنش کرد. خلاصه تریپ مان به قول نسل سومی حسابی فرنگیز شده بود که یک روز کلاغ بنفش در حالی که سر زانوهای شلوارش پاره و لباسش رشته رشته و موهایش کاملاً سیخ شده بود وارد بخش شد. نسل سومی پرید جلویش و گفت: بابا، ایول کلاغی…چه تیریپ خفی زدی… بروبچز بیایید ببینید این کلاغی چه تیریپی زده… بعد با دست زد پشت کلاغ بنفش و پرسید: راستش را بگو بلا چطوری این تیپ را زدی؟
کلاغ بنفش هم نسل سومی را برد اتاق کناری و یک سیم لخت برق را که از دیوار آویزان بود گذاشت کف دستش و گفت: این طوری!
قهوه قندپهلو
امید مهدینژاد
سوره مهر
قهوه قندپهلو، همچنان كه از نامش پيداست، زهرخندهايي است به ماجراهاي گذشته و حال مردمان ايران زمين كه اين احوال در جريانها و حادثههاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي بررسي شده است. گردآورنده اين كتاب ۶۲۴ صفحهاي تلاش ميكند از هر نسل و جمعي، نمايندهاي در اين اثر حاضر باشد و مرادش از جمعآوري «گزيده شعر طنز امروز» ايران، گرد آوردن مجموعهاي از سرودههايي است كه از مشروطه به اين سو گفته و شنيده شدهاند و بلكه در كتابها و بياضهاي گوناگون به چاپ رسيدهاند. مهدينژاد با يك بررسي يك ساله، اشعار و سرودههاي متعددي از ۹۱ شاعر طنزسراي معاصر ايران كنار هم قرار داده است. او تمام اين افراد را با دستهبندي ساده بر مبناي «حروف الفبا» كنار هم چيده است تا مخاطب از خواندن سرودههايي از قريب به يكصد شاعر از مشاهير امروز نظير زندهيادان سيدحسن حسيني، عمران صلاحي و منوچهر احترامي گرفته تا نسيم شمال و رهي معيري و علي اكبر دهخدا، لذت ببرد و همه و همه را يكجا ببيند. گردآورنده اين مجموعه تلاش ميكند آنها كه طنزگويي و طنزپردازي اشتهار بيشتري دارند، سهم افزونتري هم در «قهوه قندپهلو» داشته باشند و در كنار اين كار، تقلاي فراواني براي معرفي شاعراني دارد كه به طنز شناخته نشدهاند و همواره از آنها كارهاي جدي مورد خوانش مخاطب قرار گرفته است.
ما را در سایت طرز تهیه ی شیرینی خامه ای دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 109